X
تبلیغات
رایتل
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی عشق داندکه دراین دایره سرگردانند
  
 برای تو زنده ام
 
آرشیو
 
شنبه 21 مرداد‌ماه سال 1385

بحث انرژی هسته ای٬نقل همه محافل شده است و هرجا که بحث به بن بست می رسد گریزی به سوی این ماجرا زده می شود.سری می زنیم به یک مهمانی خانوادگی!تمام شخصیت ها خیالی بوده وهرگونه تشابه اسمی تکذیب می شود!

آقایان هم از حرفها و بحث های بعضا خاله زنکی خسته شده اند!خسته شده اند بسکه کاروبار سکه و خانه و ویلا و ماشین های آخرین مدل رابه رخ هم کشیدند وحالا نوبت این است که آقا ماشا الله با شعار انرژی هسته ای حق مسلم ماست٬تیری از جانب غیب روانه استکبار جهانی کند و مشت محکمی به دهان آمریکای جهانخوار بکوبد!آقایان هم که گویی منتظر چنین لحظه ای بودند تکانی به خود می دهند تا اطلاعات ناب و بی بدیل خود در این زمینه را برگ برنده قرار داده و آن آس گمگشته را رو کنند!خانمهای فامیل هم که تازه کله پاچه سوری و فرنگیس را بار گذاشته اند واز طلا و جواهراتی که همسرانشان برای نامبردگان خریده اند داد سخن می دهند٬تمایل چندانی برای خروج از بحث خاله زنکی شان نشان نداده٬پشت چشمی نازک کرده و  درادامه از بینی عمل کرده و ابروهای تاتو کرده عروس جدید کتی خانم بحث به میان می آورند!آقا عبدالله که در بازار حجره ای دارد و دفترودستکی٬سر صحبت راباز می کند:آقا٬این غنی سازی انرژی هسته ای!به کجارسید؟!اصلا نونی توش هست یا الکی وقتمونو گذاشتیم واسه غنی سازی؟!آقا اسدالله که بالاخره معلم است و می داند که آنچه غنی می شود اورانیوم است نه انرژی هسته ای می گوید:هر چه هست مهم نیست!مهم اینه که حقوق معلمهارو بیشتر کنن!آخه اگه ما به بچه های اینا نمی گفتیم اورانیومو میشه غنی سازی کرد کی به فکر می افتاد؟اوس یدالله که قنادی بزرگی در مرکز شهردارد می گوید:با شاگردام تصمیم گرفتیم بزنیم تو خط کیک زرد!روش هم با خامه می خوایم بنویسم:انرژی هسته ای حق مسلم ماست! فقط مشکل اینه که اورانیوم نداریم بریزیم توش!به نظرتون اگه زعفرون و زردچوبه بریزیم تابلو میشه؟!!کیک زرد٬کیک زرده دیگه!چه توفیری داره!آقا ماشاالله که تو خط بساز بفروشه و با تلفن تمام معاملاتش را جوش می دهد می گوید:آقا ٬این جریان یوسف چیه؟!!اصلا کی هست؟نکنه می خواد بیاد کیک زردو اون بپزه؟حتما از عمال دست نشانده آمریکاست!برای قطع دستهای پلید انگلیس!صلوات!صدای صلوات حضار بلند می شود و در این میان فقط آقا اسدالله می داند که این یوسف همان UCFمعروف است که همه را زا به راه نموده است!آقا فتح الله که دستی در کار بازیافت زباله های شهری دارد می گوید:چقدر خوب می شد که مردم فرهنگ اینو داشتن که هسته های میوه هاشونو قاطی بقیه زباله هاشون نکنن!تا مامجبور نشیم صبح تا شب تو زباله ها دنبال  هسته بگردیم و بسپریمشون دست متخصصای ایرونی تا ازش انرژی هسته ای بسازن!تازه مشکل اصلی اینه که یه وقت تو زباله ها پوست گردو می بینی و تا بیای یادت بیاد که گردو هسته نداره کلی وقتت تلف میشه!اصلا باید میوه های بدون هسته رو تحریم کرد تا ماهم گیج نشیم!آقا نصرالله هم که بنگاه ماشین دارد وارد بحث شده و می گوید:این انرژی هسته ای رو اگه بشه به جای سوخت بریزی تو ماشین اونوقت من چه خاکی به سرم کنم با این همه ماشین بنزینی!و حالا هی روضه بخون که بنزین از انرژی هسته ای ارزونتر و بی دردسرتره!خب از این محفل خانوادگی بیرون آمده و سری بزنیم به سطح شهر!


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 24724


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها