X
تبلیغات
رایتل
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی عشق داندکه دراین دایره سرگردانند
  
 برای تو زنده ام
 
آرشیو
 
یکشنبه 20 اسفند‌ماه سال 1385
بی تو مهتاب شبی...

صدای پایت آن قدر در ذهنم زنده و جاندار است که تو گویی لحظاتی پیش٬اغواگرانه از این گذر گذشتی و حتی نسیم را متحیر باقی گذاشتی...هنوز صدای خش خش برگ های بیرنگ و روی گریزان از پاییز در زیر گام های استوارت در خاطرم است و هنوز به یاد دارم که مهتاب شبی از این کوچه گذر کردی و مرا در حسرت شبی مهتابی که معطر به عطر قدومت باشد باقی گذاشتی...

ومن مدت هاست شب های مهتابی پاییز در کنار پنجره ای که شاید گذر زمان حتی به جوانی او هم رحم نکرده است می نشینم٬آن قدر به نجوای شبگردان گوش می سپارم تا شاید مهتاب شبی پاییزی باز هم هوس گوش فرادادن به خش خش برگ های پاییزی تو را به این کوچه بکشاند و من نیز چون نسیم محو لبخند کودکانه ات که با هر قدم و با هر خش خش پررنگ تر و دوست داشتنی تر می گردد گردم...

میدانم حتی مهتاب هم به امید دیدار دوباره ات هر شب سرکی می کشد...پس بازگرد و رونق شب های تنهاییم باش...


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 24724


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها