X
تبلیغات
رایتل
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی عشق داندکه دراین دایره سرگردانند
  
 برای تو زنده ام
 
آرشیو
 
چهارشنبه 29 شهریور‌ماه سال 1385
خسته شدم...

خسته شدم بسکه روزها و شب های یکنواخت را به امید فرا رسیدن روزی جدید شمردم وخبری از آن روز جدید نشد.

نمی دانم مگر من منتظر معجزه هستم؟

خسته شدم بسکه گفتم از این روزها و شب ها خسته شدم.

خسته شدم بسکه هی در لجنزار دنیا دست و پا زدم و نه تنها نجات نیافتم بلکه بیشتر به سرنوشت شوم همقطارانم نزدیک شدم.

روزها و شب ها فقط بر عمرم و حسرتم افزودند و من تنها و بی پناه در سایه دیوار تنها نظاره گر روزهای سپری شده و فرصت اندک باقیمانده هستم...

کاش فرصت های از دست رفته باز می گشت و من با کوله باری از ندامت و افسوس در میانه راه منتظر رسیدن به پایان کار نبودم...

فرصت چندانی باقی نمانده است...

صدای فرا خوانده شدنم را می شنوم و من مات و مبهوت مانده ام که چگونه پاسخ روزهای سپری شده عمرم را خواهم داد...


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 24724


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها