X
تبلیغات
رایتل
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی عشق داندکه دراین دایره سرگردانند
  
 برای تو زنده ام
 
آرشیو
 
سه‌شنبه 3 مرداد‌ماه سال 1385
شهر ما
توی این شهر بزرگ ودودگرفته که اگر بخواهی نفس عمیقی بکشی سرفه های پی درپی راه گلویت راخواهند بست چیزهایی وجوددارد که فقط چشمانی می توانند آن را ببینند.فقط چشمانی خاص٬نه هر چشمی که قرنیه ای داردو عنبیه ای و شبکیه حتی عصب سالمی هم دارد.شاید شلوغی ها٬ترافیک ٬زباله های روی هم انباشته ٬چاله های عمیق و...اولین چیزهایی باشند که از شنیدن نام تهران به ذهنت خطور می کند.ولی چشم هایی هست که زیباییهای شهر٬نهالهای تازه٬تمیزی و لطافت هوا پس از بارانی کوتاه را زودتر از هرچیز دیگر می بیند.شلوغی ها رابه امید آنکه شاید دربین افراد بیشمار دوستان بیشتری خواهد یافت تحمل می کند.او هوای خوش کوهستانهای دربند و درکه و دارآباد و صدای رودهای جاری را درخاطر دارد به این امید که شاید توهم روزی این هوارا با لذت استنشاق نموده باشی و به صدای گوش نواز رودخانه برای لحظاتی گوش سپرده باشی.هوای آلوده شهر رادوست داردچون تو هم درآن تنفس می کنی ومردم شهر را دوست دارد چون تو هم عضوی از آنان هستی٬منظره کوههای سفید و برف گرفته از بین لایه ای از دود را درذهن مرور می کند شاید تو هم دقایقی از روز را به دیدن این مناظر خستگی از تن به درکرده باشی و...نمی دانم شاید تعداد این جفت چشم ها از یکی بیشتر نباشد شاید به تعداد انگشتان دست و شاید هم....

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 24724


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها