X
تبلیغات
رایتل
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی عشق داندکه دراین دایره سرگردانند
  
 برای تو زنده ام
 
آرشیو
 
دوشنبه 14 فروردین‌ماه سال 1385
کویر

عید تنها حسنی که داشت این بود که حسابی واسه خودم گشتم.علاوه بر جاهایی که اصلا دوست نداشتم برم رفتم به جاهایی که تا زمانی که اونجا بودم همه چیز حتی گذر زمان رو هم فراموش می کردم.یزد شهر بادگیرها شهر سنتی و خشت وگلی شهر ترمه و سرامیک های اعلاو....نمی دونی که من با چه ذوق و شوقی کاشیکاریهای زیبای مسجد جامع رو برای هزارمین بار می دیدم.با چه شادابی کودکانه ای از پله های مارپیچ و دالان مانند امیر چخماق بالا رفتم بدون این که ذره ای احساس خستگی کنم و پیوند خویشاوندی با کویر.نمی دونی چقدر ستاره دیدم.باورت می شه ستارمو که سعی می کنم هر شب تو آسمون دودگرفته شهرمون بهش سربزنم گم کردم؟!آخه همشون مثل هم بودن!ولی راست می گن آسمون کویر به زمین نزدیکتره.انقدر نزدیکه که احساس می کنی یه چتر سیاه با گلهای سفید بالا سر کویره.دوست داشتم تا صبح تا زمانی که ستاره ها ناپدید می شن نگاشون کنم.دوست داشتم واسه خودم تا صبح تو کویر می گشتم. تنهای تنها.آخه تو هم اونجا به من نزدیکتری.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 24724


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها